شمارهٔ ۱۳ فیض کاشانی
فیض کاشانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
منم که مهر نبی و ولی پناه من است
دعای نایب حق ورد صبحگاه من است
ز پادشاه و گدا فارغم بحمد اللّه
گدای خاک ره دوست پادشاه من است
ز وصل او نشکیبم گرم به تیغ زنند
رمیدن از در دولت نه رسم و راه من است
به حال من نظری میکن ای امام زمان
که التفات تو کفاره گناه من است
مرا ز دنیی و عقبی غرض وصال شماست
جز این خیال ندارم خدا گواه من است
بر آستان شما رو نهادهام زان روی
فرا ز مسند خورشید تکیهگاه من است
ز موجهای حوادث مرا چه باک ای فیض
چو مهر حیدر و اولاد او پناه من است
وگرنه ذکر حقم بر زبان خروشی نیست
به دل محبت این قوم عذرخواه من است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر عشق و ارادت شاعر به اهل بیت و به ویژه به امام زمان (عج) است. شاعر از مهر و محبت نبی و ولی به عنوان پناه خود یاد میکند و دعاهایش را وسیلهای برای نزدیکی به آنان میداند. او به تفاوت میان پادشاهان و گدایان اشاره میکند و بر این نکته تأکید دارد که خود را گدای خاک پای دوست میداند. همچنین، شاعر از حالات و احساسات درونی خود هنگام مواجهه با سختیها سخن میگوید و از امام زمان درخواست نظر و توجه دارد. او بر این باور است که هدف او از زندگی تنها وصال به امامان و اهل بیت است و در آستان آنان تواضع میکند. در پایان، شاعر خودش را با محبت به اهل بیت معرفی میکند و اذعان میکند که تنها از روی دلبستگی به آنان دعا و ذکر میکند.