شمارهٔ ۱۵ فیض کاشانی
فیض کاشانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
هان مژده ای بیار صبا از دیار دوست
تا در طلب دلم شود امیدوار دوست
کحل جواهری به من آر ای نسیم صبح
زان خاک نیکبخت که شد رهگذار دوست
یا نامهای بیار که تعویذ جان کنم
یا جان کنم نثار خط مشکبار دوست
خواهم ز حق که از مدد بخت کارساز
بر حسب آرزو شودم کار و بار دوست
مائیم و آستان نبی و علی و آل
جانها به کف گرفته برای نثار دوست
گر باد فتنه هر دو جهان را به هم زند
ما و چراغ و چشم و ره انتظار دوست
افلاک را برای امام آفریدهاند
در گردشند برحسب اختیار دوست
دشمن اگر به رفض زند طعنه فیض را
منت خدای را که نیم شرمسار دوست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به وصف عشق و امید نسبت به دوست و محبوب پرداخته است. شاعر از نسیم صبح درخواست میکند که خبر یا نشانی از دوست بیاورد تا دلش امیدوار شود. او خواستار جمال و زیباییهای دوست است و میخواهد با نامهای از او جان تازهای بگیرد. شاعر بر این باور است که بخت و اقبال او با آرزوهایش باید هماهنگ شود و در این راه، جان خود را برای دوست قربانی میکند. او با اشاره به آستان پیامبر و اهل بیت، نشان میدهد که تمام وجودش برای دوست است. حتی سختیها و فتنههای دنیا نمیتوانند او را از مسیر عشق به دوست منحرف کنند. شاعر به این نکته نیز اشاره میکند که نظام آفرینش به خاطر امام و پیشوایان، و امید به آنها بنا شده است. در نهایت، او با تواضع از خداوند شکرگزاری میکند که چیزی از عشق به دوست در دلش کم نشده است.