شمارهٔ ۱۳۳ فیض کاشانی
فیض کاشانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای پیک راستان خبر یار ما بگو
احوال گل به بلبل دستانسرا بگو
ما محرمان خلوت انیسم غم مخور
با یار آشنا سخن آشنا بگو
بر این فقیر قصه آن محتشم بخوان
با این گدا حکایت آن پادشا بگو
گر دیگرت بر آن در دولت گذر فتد
بعد از ادای خدمت و عرض دعا بگو
هرچند ما بدیم تو ما را بدان مگیر
شاهانه ماجرای گناه گدا بگو
جانها در انتظار قدوم تو سوختند
پیغامی از وصول خود ای خوش لقا بگو
ما بیخبر به راز سراپرده خفا
با مخلصان خود خبر ما مضی بگو
دلهای مرده را ز دم خویش زنده کن
از مصطفی حدیث کن از مرتضی بگو
از مغرب خفا بدرآ همچو آفتاب
در جلوه ظهور رموز خفا بگو
جانپرور است قصه مهدی صبا برو
رمزی از او بپرس حدیثی بیا بگو
آن کس که گفت خاک ره او نه توتیاست
گو این سخن معاینه در چشم ما بگو
ای فیض اگر هوای امامست در سرت
از سر هوس به در کن و ترک هوا بگو
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به درخواست از یک پیامآور میپردازد تا خبرهایی از یار و احوال او را بیاورد. شاعر از پیامآور میخواهد که احوال دوستان و معشوقان را به خوبی وصف کند و قصههای بزرگانی چون محتشم و پادشاهان را نقل کند. همچنین از او میخواهد که به مشکلات و گناهان گداها توجه نکند و به یاد آرزوی دیدار محبوبش باشد. شاعر در اینجا اشاره به انتظار برای ظهور امام و زنده کردن دلهای مرده دارد و به اهمیت بحث از مسائل معنوی و مذهبی میپردازد. در پایان، شاعر از پیامآور میخواهد که هوسها را کنار بگذارد و با خلوص برای رساندن پیامهای امام تلاش کند.