شمارهٔ ۱۳۴ فیض کاشانی
فیض کاشانی / غزلیات / وزن: مستفعلن فع مستفعلن فع (متقارب مثمن اثلم)
امر خلافت، گر نیست دلخواه
گردن نهادیم، الحکم لله
خلقی به تضلیل، از راه بردند
پیران جاهل، شیخان گمراه!
ما پیر و جاهل، کمتر شناسیم!
یا علم باید، یا قصه کوتاه
جهل و ضلالت؟ امر امامت؟
العوذ باللّه! العوذ بالله!
قسط و غلاظت؟ کار خلافت؟
استغفر اللّه! استغفر الله!
قدر علی را، دانسته بودند
لیکن چه چاره، با بخت گمراه!
از ظلم ایشان، یارب چه گوئیم
چشمی و صد نم، جانی و صد آه
ما مهر حیدر، در سینه داریم
الحمد للّه، الحمد لله!
شوق امامم، از سینه بسترد
درس شبانه، ورد سحرگاه
الصّبر مرّ، و العمر فان
یا لیت شعری، ایان ألقاه
ای فیض کم زن، از سرّ پنهان
ما را چه کار است، الحکم لله
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به انتقاد از وضعیت خلافت و نادرست بودن دیدگاههای آن میپردازد. شاعر به نادانی و گمراهی برخی از رهبران (پیران و شیخان) اشاره کرده و تأکید میکند که بدون علم، دانایی و بصیرت، ظهور جهل و ضلالت در امر امامت به وجود آمده است. او از ظلم و بیعدالتی حاکمان گلهمند است و بر عشق به امام علی و حقایق الهی تأکید میکند. در انتها، به ناامیدی از وضعیت خود و در عین حال امیدوار به علم و درک صحیح میپردازد و به این نتیجه میرسد که باید از خداوند یاری بخواهد.