نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۳۹ فیض کاشانی

فیض کاشانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

طفیل نور امامند آدمی و پری

ارادتی بنما تا سعادتی ببری

چو مستعد نظر نیستی وصال مجوی

که جام جم نکند سود وقت بی‏بصری

بکوش خواجه و خالی مباش از غم او

که بنده را نخرد کس به عیب پرهنری

بیا و جنت طوبی بخر به مهر امام

در این معامله غافل مشو که حیف خوری

مرا در این ظلمات آنچه رهنمائی کرد

نیاز نیم‏ شبی بود و گریه سحری

ز هجر وصل تو در حیرتم چه کار کنم

نه در برابر چشمی که غائب از نظری

ز من به حضرت مهدی که می‏برد پیغام

که در فراق تو آموخت فیض نوحه‏گری

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به شعور و محبت نسبت به امام و نور الهی اشاره دارد و از ارادت و محبوبیت آن حضرت سخن می‌گوید. شاعر تأکید می‌کند که اگر کسی قابلیت درک و دیدن آن نور را ندارد، نباید در جستجوی وصال باشد، چرا که بدون بصیرت، دست یافتن به آن ممکن نیست. او به اهمیت تلاش برای نزدیک شدن به امام و نداشتن غم اشاره می‌کند، زیرا هیچ کس به کسی که عیوبش را دارد ارزش نمی‌دهد. همچنین، از عشق و ارادت خود به امام و تاثیری که در زندگی‌اش داشته صحبت می‌کند، و از حالتی از حیرت و عجز در مواجهه با فراق او می‌گوید. در نهایت، به انتقال پیامی به حضرت مهدی اشاره دارد که نشان دهنده درد و غم فراق است.