نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۴۲ فیض کاشانی

فیض کاشانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

سحر با باد می‌‏گفتم حدیث آرزومندی

خطاب آمد که واثق شو به الطاف خداوندی

دعای صبح و آه شب کلید گنج مقصود است

بدین راه و روش می‌‏رو که با دلدار پیوندی‏

قلم را آن زمان نبود که سرّ عشق گوید باز

ورای حدّ تقریر است شرح آرزومندی

اماما کن نظر بر ما نظر می‌‏کن به مشتاقان

چرا یکبارگی ما را ز چشم خویش افکندی

اگرچه فیض نور تو به عالم می‌‏رسد از غیب

چه از مهر جهان‌افروز نهان در ابر اسفندی

ولی بی‌ابر می‏‌خواهیم خورشید جمالت را

که کم‌نور است چشم ما، بینش نیست خرسندی

میان گفته‏‌های فیض و نظم حافظ شیراز

نگنجد نسبت دیگر مگر امی و فرزندی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

سحر در حال گفتگو با باد، احساسات و آرزوهایش را بیان می‌کند و دریافت می‌کند که باید به الطاف خداوندی اعتماد کند. او می‌گوید دعای صبح و آه شب، کلید رسیدن به آرزوهاست و باید با عشق در پی پیوند با محبوب باشد. او به سهم خود از بیان آنچه در دل دارد، ناتوان است و از امام می‌خواهد که بر او نظر کند. سحر با وجود اینکه نور امام به جهان می‌رسد، مایل است که جمال او را به وضوح ببیند و از کم نوری که مانع بینش اوست، نگران است. در نهایت، او اشاره می‌کند که در میان اشعار دیگر، پیوند او با حافظ و قلبش همچون رابطه‌ای عمیق است.