شمارهٔ ۱۴۵ فیض کاشانی
فیض کاشانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای قصه بهشت ز کویت حکایتی
شرح نعیم خلد ز وصلت روایتی
علم خضر ز بحر علومت نشانهای
آب حیات معرفتت را کنایتی
انفاس عیسی از نفست بود شمهای
تعمیر عمر نوح تو را بود آیتی
کی عطر سای مجلس روحانیان شدی
گل را اگر نه بوی تو کردی رعایتی
هر پاره از دل من و از غصه قصهای
هر سطری از خصال تو وز رحمت آیتی
تا چند ای امام بسوزیم در فراق
آخر زمان هجر شما را نهایتی
در آرزوی خاک درش سوختیم ما
یادآور ای صبا که نکردی حمایتی
ای فیض عمر رفت و ندیدی امام را
صد مایه داشتی و نکردی کفایتی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به وصف زیباییها و نعمتهای بهشت و ارتباط آن با معشوق خویش میپردازد. به ویژه، او از دانش و حکمت الهی میگوید و ویژگیهای روحانی او را توصیف میکند. شاعر مدتهاست در فراق امام خود میسوزد و انتظار دیدار او را میکشد. او به این اندیشه میرسد که زندگی خود را با عشق به امام سپری کرده و امیدوار است که روزی دیداری با او داشته باشد. در نهایت، شاعر از درد فراق و آرزوی بازگشت به وصال محبوب سخن میگوید.