شمارهٔ ۲ فیض کاشانی
فیض کاشانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
اگر آن شاه دین پرور نوازد خاطر ما را
به تشریف قدومش خوش برافشانیم جانها را
ز مهر ناتمام ما جناب اوست مستغنی
به آب و رنگ و خال و خط چه حاجت روی زیبا را
من از آن نور روز افزون که مهدی داشت دانستم
که مدتها شود غائب، نتابد رایگان ما را
حدیث از شوق آن شه گوی و سرّ غیبتش کم جو
که کس نگشود و نگشاید به حکمت این معما را
به یک غارت که آوردند خیل لشکر شوقش
چنان بردند صبر از دل که ترکان خوان یغما را
برون از بهر نظم دین که در پای تو افشاند
زمین درهای دریا را، فلک عقد ثریا را
ز قول اهل دعوی تلخکامم فیض کی باشد
که مهدی در حدیث آرد لب لعل شکر خوارا
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به تمجید و ستایش از یک پادشاه دینپرور میپردازد که انتظار میرود با حضورش، دلها را شاد کند. او به زیبایی و جذابیت این پادشاه اشاره میکند و میگوید که عشق و محبت او کافی است و نیازی به زیباییهای ظاهری ندارد. همچنین به غیبت مهدی (عج) اشاره میکند و از اینکه هیچکس نمیتواند راز این غیبت را توضیح دهد، ابراز نگرانی میکند. شاعر احساس میکند که عشق به مهدی باعث شده تا درد و رنج صبر از دلش برود و به داراییهای معنوی و روحانی بسیار بالایی دست یابد. در پایان، به یادآوری از معارف و دعویهای اهل علم میپردازد و میپرسد که چگونه میتواند از فیض مهدی بهرهمند شود.