شمارهٔ ۳ فیض کاشانی
فیض کاشانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
ای فروغ شرع و دین از روی رخشان شما
آبروی طاعت از مهر محبان شما
عزم دیدار تو دارد، جان بر لب آمده
بازگردد یا برآید، چیست فرمان شما؟
خاک شد سرها بسی در انتظار مقدمت
اندرین ره کشته بسیارند قربان شما
ای شهنشاه بلند اختر خدا را همتی
تا ببوسم همچو گردون خاک ایوان شما
ای شفیع عاصیان وی دستگیر مذنبان
در قیامت دست عجز ما و دامان شما
با صبا همراه بفرست از پیامت، شمهای
بوکه بویی بشنوم از علم و عرفان شما
کی دهد دست این غرض یارب که همدستان شوند
گوش جان ما و الفاظ دُرافشان شما
کس به دور غیبتت طرفی نبست از علم و فضل
به که نفروشند دانایی به نادان شما!
ای صبا با همنشینان امام ما بگو
کی سر حق ناشناسان گوی چوگان شما
گرچه دوریم از بساط قرب، همت دور نیست
بنده شاه شماییم و ثناخوان شما
کار فیض از دست رفت آن شاه را آگه کنید
زینهار ای محرمان جان من و جان شما
میکنم از دل دعایی بشنو و آمین بگو:
روزی ما باد یارب عیش دوران شما
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر توصیف و ستایش امام معصوم (ع) است. شاعر به زیبایی و نور او اشاره میکند و میگوید که طاعت و بندگی ازعشق به او نشأت میگیرد. او در انتظار دیدار امام است و خاکساری در برابر مقام او را نشان میدهد. شاعر از امام به عنوان شفیع و مددکار در قیامت یاد میکند و خواستار پیام و بوی علم و عرفان او است. همچنین، نسبت به دوری از وجود امام ابراز نگرانی میکند و خود را بنده و ستایشگر او معرفی میکند. در پایان، آرزوی روزگاری خوش به دور از مشکلات میکند.