شمارهٔ ۶ فیض کاشانی
فیض کاشانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
به خدا اگر به فیضت اثری رسد ز فیضت
گذرد ز آسمانها بدرد حجابها را
صبا به لطف بگو ختم آل طاها را
که فرقت تو به زاری بسوخت دلها را
قرار خاطر ما هم تو میتوانی شد
که سر به کوه و بیابان تو دادهای ما را
برون خرام ز مغرب که تیره شد آفاق
ز رسم خویش بگردان طلوع بیضا را
بیا بیا که حضور تو مرده زنده کند
ز آسمان به زمین آورد مسیحا را
نماند صبر و سکون بعد از این به هیچ دلی
به وصل گل برسان بلبلان شیدا را
خوش آن زمان که به نور تو راه حق سپریم
طریق و منزل و مقصد یکی شود ما را
نهد به پای تو سر فیض و جان کند تسلیم
گذشت قطره ز مستی چو دید دریا را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از فیض و رحمت خداوند یاد میکند و بیان میدارد که اگر اثر فیض الهی به دلها برسد، میتواند حجابها را از بین ببرد و روح را زنده کند. او با اشاره به مشکلات و دوری از معشوق، از پاسخگویان درخواست میکند که در میان مصیبتها و غمها، دلها را آرام کنند و به وصال محبوب برسانند. همچنین بر اهمیت نور الهی و راه حق تأکید کرده و اینکه در نهایت، تسلیم و پذیرش فیض و رحمت خداوند همچون قطرهای است که به دریا میپیوندد.