نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۰ فیض کاشانی

فیض کاشانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

جز آستان امامم دگر پناهی نیست

سر مرا به جز این در حواله‏گاهی نیست

چرا ز درگه آل نبی بتابم روی

از این بهم به جهان هیچ رو و و راهی نیست

مدار جهل به ایشان هر آنچه خواهی کن

که در شریعت ما زین بتر گناهی نیست

امام گر نبود در زمانه خرمن عمر

بگو بسوز که بر من به برگ کاهی نیست

عنان بکش چو برون آئی ای امام زمان

که نیست بر سر راهی که دادخواهی نیست

چنین که از همه سو فیض فتنه می‏بینی

به از حمایت لطفش مرا پناهی نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر ناچاری و وابستگی عمیق شاعر به امام و حمایت‌های او است. شاعر بیان می‌کند که در زندگی‌اش هیچ پناه دیگری جز آستان امام ندارد و تمام امیدش به اوست. او از دوری و جدایی از امام نگران است و احساس می‌کند که در جهان هیچ راهی وجود ندارد جز پناه بردن به او. همچنین شاعر اشاره می‌کند که هرگونه جهل و اشتباه در مورد امام پذیرفته است و گناهی بالاتر از این را نمی‌شناسد. تا زمانی که امام در میان انسان‌ها نباشد، زندگی بی‌معناست و در پایان، از امام درخواست دارد که حمایت و راهنمایی‌اش را به او عطا کند.