نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۹ فیض کاشانی

فیض کاشانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

برو به کار خود ای واعظ این چه فریاد است

ببین به جای که بنشسته‏ای چه بیداد است

به کام تا نرساند مرا هوای امام

نصیحت همه عالم به گوش من باد است

اگرچه شوق حضورش خراب کرد مرا

مقام رتبه من زین خرابی آباد است

حدیث سر نهان که او چراست نهان

دقیقه ‏ایست که هیچ آفریده نگشاد است

در انتظار توأم حرف خلد رفت از یاد

اسیر شوق تو از هر دو عالم آزاد است

منال فیض ز بیداد هجر دوست که دوست

تو را نصیب همین کرده است و این داد است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن شعری است که به نوعی اعتراض به واعظ و نصیحت‌های اوست. شاعر می‌گوید که نصیحت‌های تو هیچ ارزشی ندارد و تنها به عشق امام و حضور او اهمیت می‌دهد. او بیان می‌کند که با شوق به حضور امام، حالت روحی‌اش دچار آسیب شده، اما این خرابی به نوعی باعث آبادانی مقام اوست. شاعر اشاره می‌کند که راز وجود امام هنوز برای کسی آشکار نشده و او در انتظار وصال اوست. در نهایت، شاعر متذکر می‌شود که نباید از درد دوری محبوب شکایت کرد، زیرا این مقدر هر کسی است.