نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۱ فیض کاشانی

فیض کاشانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

ز هجر مهدی هادی است کار و بارم تلخ

گذشت زین غم جانسوز روزگارم تلخ

شراب وصل تو روزی شود مگر روزی

که در خیال جز اینست هرچه آرم تلخ‏

حلاوتی ز عبادت نمی‏چشم بی تو

کجا دهد بر شیرین چو تخم کارم تلخ

بری ز عمر نخوردم که لذتی بخشد

به غیر حرف تو باشد هر آنچه آرم تلخ

دهان به ذکر تو شیرین کنم مگر که به لب

به غیر حرف تو باشد هر آنچه آرم تلخ

نه ذکر تست همانا حلاوت سخنم

که هست حرف دگر هرچه می‏نگارم تلخ

اگرچه شهد خورم زهر باشدم در کام

که همچو فیض بود بی تو کار و بارم تلخ‏

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از درد دوری مهدی و تلخی روزگارش می‌گوید. او از حلاوت عبادت و لذت زندگی بی مهدی بی‌بهره است و همه چیزش تلخ است. حتی وقتی به ذکر مهدی می‌پردازد، این شیرینی به خاطر وجود اوست و بدون او هیچ چیز برایش جذاب و شیرین نیست. شاعر تأکید می‌کند که تمام زیبایی‌ها و خوشی‌ها در زندگی‌اش به خاطر حضور مهدی است و در غیر این صورت، همه چیز تلخ و بی‌معنا خواهد بود.