شمارهٔ ۴۳ فیض کاشانی
فیض کاشانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
دست از طلب ندارم تا کام من برآید
یا تن رسد به جانم یا جان ز تن برآید
بنمای رو که جانها گردد فدای رویت
بگشای لب که فریاد از مرد و زن برآید
هر قوم راست راهی، شاهی و قبلهگاهی
مائیم و درگه تو تا جان ز تن برآید
از کوی خویش بفرست سوی امیدواران
بوئی چو بوی رحمان کان از یمن برآید
از حسرت وصالت جان دادم و ندیدم
یارب از این سعادت کی کام من برآید
بگشای تربتم را بعد از وفات و بنگر
کز آتش درونم دود از کفن برآید
یارا به حق مهدی گوئید ذکر خیرش
هر جا که فیض نامش در انجمن برآید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر از شاعر عاشق، بیانگر longing (خواست و آرزو) عمیق او برای وصال محبوب و رسیدن به او است. شاعر از امید و تلاش خود دست نمیکشد و میخواهد که یا جانش به محبوب برسد یا او از دنیا برود. او در پی جمال محبوب است و میخواهد صدای عشقش را به گوش همه برساند. در لحصول به محبوب، او احساس میکند که تمام اقوام مسیر خود را پیدا کردهاند، اما او تنها در درگاه محبوب باقی مانده است. شاعر همچنین به حسرتی که از دیدار محبوب دارد اشاره میکند و آرزو میکند که پس از مرگش کسی بر او درود فرستد و نام او را زنده نگه دارد.