نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۷ فیض کاشانی

فیض کاشانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

همای اوج سعادت به دام ما افتد

امام را گذر ار بر مقام ما افتد

حباب‏وار براندازم از نشاط کلاه

میئی ز معرفتش گر به جام ما افتد

ز سلسبیل معارف که نوشد او یا رب

که قطره‏ای ز زلالش به کام ما افتد

به بارگاه رفیعش که مهر و مه نرسد

کی اتفاق مجال سلام ما افتد

کند ز مغرب غیب آفتاب او چو طلوع

بود که پرتو نورش به بام ما افتد

خوش آن دمی که خبر آید از قدوم امام

نسیم گلشن جان در مشام ما افتد

چو آفتاب شود نوربخش ذره ما

به ما اگر نظری از امام ما افتد

به ناامیدی از این در مرو بزن فالی

بود که قرعه دولت به نام ما افتد

چه عیش‏ها که کنیم و چه شکرها ای فیض

دمی که او گذرش بر مقام ما افتد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شعر درباره امید و آرزوی قرب و نزدیک شدن به مقام امام (ع) است. شاعر بر این باور است که اگر امام به آنها نظر کند و در زندگی‌شان حضور یابد، نعمت‌ها و شادمانی‌های فراوانی به آن‌ها خواهد رسید. او به زیبایی‌های معرفت و معنویت اشاره می‌کند و از لحظه‌ای می‌نویسد که امام به آن‌ها نظر افکند و زندگی‌شان را دگرگون کند. در نهایت، شاعر تأکید می‌کند که باید امیدوار بودند و در سرمایه‌گذاری بر این عشق و انتظار، هرگز ناامید نشوند.