شمارهٔ ۴۸ فیض کاشانی
فیض کاشانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
زهی خجسته زمانی که یار باز آید
به کام غمزدگان غمگسار باز آید
اگر فدای امام زمان نخواهد شد
ز سر چه گویم و سر خود چکار باز آید
به پیش خیل خیالش کشیدم ابلق چشم
به آن امید که آن شهسوار باز آید
دی خفا چه جفاها که کرد و دل بکشید
به بوی آن که دگر نوبهار باز آید
غمین مباد که عمرت در انتظار گذشت
که جان عمر پس از انتظار باز آید
ز نقش بند قضا هست امید آن ای فیض
که آن امید دل بیقرار باز آید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به شادی و امیدواری درباره بازگشت یار و محبوب اشاره دارد. شاعر به انتظار طولانی و دوری از معشوق میپردازد و از غم و رنجهای ناشی از این دوری سخن میگوید. او از امید به آمدن امام زمان و به دست آوردن آرامش صحبت میکند و به تأثیر این انتظار بر زندگی و عمر خود اشاره میکند. در نهایت، امید به آینده و بازگشت دلانگیز محبوب، روحیهای مثبت و دلگرمکننده به شعر میبخشد.