نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۲ فیض کاشانی

فیض کاشانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

مرا شوق حضور او ز سر بیرون نخواهد شد

قضای آسمان است این و دیگرگون نخواهد شد

نه من تنها که خلقی از خدا این آرزو دارند

مگر آه سحرخیزان سوی گردون نخواهد شد

مرا روز ازل کاری به جز شوقش نفرمودند

هر آن قسمت که آن‏جا رفت دیگرگون نخواهد شد

گلستان جهان پژمرده شد از جور عیاران

به عدلش کی شود خرم اگر اکنون نخواهد شد

مراد من همین باشد که خاک پای او گردم

حدیث همنشینی‏ها چه گویم چون نخواهد شد

مگر تحصیل قرب او به علم معرفت بتوان

وگرنه وصل حاصل را به این افسون نخواهد شد

تو در تقوی و طاعت کوش و علم و معرفت ای فیض

که دیدارش به نفسی از هوا مشحون نخواهد شد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از عشق و شوقی که به حضور معشوق دارد سخن می‌گوید و بیان می‌کند که این شوق هرگز از دلش خارج نخواهد شد. او به تقدیر آسمان اشاره می‌کند و می‌گوید که این وضعیت تغییر نخواهد کرد. همچنین بیان می‌کند که تنها او نیست که چنین آرزویی دارد و دیگران نیز در این longing شریک هستند. شاعر به ناکامی‌های دنیا و عدم خوشبختی مردم اشاره می‌کند و می‌گوید که آنچه او می‌خواهد، خاک پای معشوق بودن است. در نهایت، او بر این باور است که برای نزدیک شدن به معشوق باید علم و معرفت را جستجو کرد، زیرا وصال به سادگی ممکن نیست و نیاز به کوشش دارد.