نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۴ فیض کاشانی

فیض کاشانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

سال‏‌ها دل طلب وصل تو از ما می‏‌کرد

به دعا دست برآورده خدایا می‌‏کرد

گر که بودم بر او یافتمی راه سخن

تا کی اسرار نهان جمله هویدا می‏‌کرد

هاتفی گفت اگر قابل آن می‏‌بودی

حق تعالی به تو این دولت اعطا می‌‏کرد

مشکل خود به احادیث نبی کردم عرض

که به آن گفته خدا هر گرهی وا می‏‌کرد

دیدم آن‏جا ز علوم نبوی شهری بود

بر درش بود امامی که سلونا می‏‌کرد

داخل شهر شدم زان در و بحری دیدم

که ملک غوص در آن بحر تمنا می‌‏کرد

از دُر و گوهر آن بحر گرفتم مشتی

دل چو دید آن به فغان آمد و زِدنا می‌‏کرد

تشنه‏‌تر شد دل و جان در طلب شاه زمان

تا به حدی که چو فیض این همه غوغا می‌‏کرد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به احساس شوق و طلب محبت و وصال معشوق پرداخته است. شاعر سال‌ها در جست‌وجوی وصل معشوق بوده و با دعا و نذر به درگاه خدا می‌پردازد. او بیان می‌کند که اگر قابلیت وصال را می‌داشت، خداوند به وی این نعمت را عطا می‌کرد. شاعر تلاش می‌کند با استناد به احادیث پیامبر، مشکلات خود را حل کند و در جست‌وجوی علم و حکمت برمی‌آید. در این مسیر، به شهری می‌رسد که در آن امامی به پاسخ‌گویی مشغول است و شاعر از عمق دریاهای تمنا و خواسته‌های قلبی خود سخن می‌گوید. دل او از دیدن جواهرات آن دریا به تلاطم می‌افتد و عطش برای وصال معشوق در وجودش شدت می‌گیرد تا جایی که این میل به اوج خود می‌رسد.