نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۵ فیض کاشانی

فیض کاشانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

پیشتر زانکه خدا خشت و گل آدم زد

نور پیغمبر و آلش ز تجلّی دم زد

کرد تسبیح و ملک از دم او گویا شد

نعره نَحنُ نُسَبِّح زد و بر آدم زد

آدم از پرتو آن نور شناسا شد و گفت

سدّ اسما به ملک طنطنه اعلم زد

دل آدم هوس منزلت ایشان داشت

دست رد آمد و بر سینه نامحرم زد

نور ایشان سبب سجده آدم گردید

دیو پیدا شد و آتش به همه عالم زد

شیعه آل نبی نیست مگر راه روی

که قدم بر سر اسباب دل خرم زد

فیض اگر در ره تقوی قدمش سست آمد

دست اخلاص به دامان شما محکم زد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف آفرینش آدم و نور پیامبر و خانواده‌اش می‌پردازد. طبق این روایت، خداوند با خشت و گل آدم را خلق کرد و نور پیامبر از تجلی الهی به وجود آمد. آدم با درک آن نور، به عظمت پیامبر و آل او پی برد و دلش خانه‌نشینی این بزرگواران را خواستار شد. اما دست رد به سینه‌اش زده شد. نور ایشان موجب سجده‌ی آدم شد و در پی آن، دیو ظهور کرد و آتش را در همه‌جا گسترش داد. نویسنده بر این اعتقاد است که شیعه واقعی کسی است که در پی راهنمایی آل نبی است و اگر در مسیر تقوی‌اش ضعف و سستی داشته باشد، باید دست اخلاصش را به دامان آن بزرگواران محکم بزند.