نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۷ فیض کاشانی

فیض کاشانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

کی باشد آن که مهدی ما پرده‌‏در شود

وین راز سر به مهر به عالم سمر شود

گویند کار ما ز قدومش نکو شود

آری شود ولیک به خون جگر شود!

ای خوش دمی که در قدم او بود سرم

از دست غم خلاص من آن دم مگر شود

از هر کرانه تیر دعا کرده‌‏ام روان

باشد کز آن میانه یکی کارگر شود

آن رفعتی که هست جناب تو را امام

کی با تو دست کوته من در کمر شود

وین قصر سلطنت که توأش ماه منظری

سرها بر آستانه آن خاک در شود

از کیمیای مهر تو زر گشت روی من

آری به یمن لطف شما خاک زر شود

در تنگنای حیرتم از اهل روزگار

یارب مباد اهل ستم معتبر شود

گر بد شده است وضع جهان در فراق او

رو شکر کن مباد که ازین بد بتر شود

غیر از تشیع به زبان نکته‏‌ها بسی

باید که تا کسی به خدا راهبر شود

شکر خدا که فیض به آن نکته‏‌ها رسید

روزی کند خدا که به آن کارگر شود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره انتظار و longing برای ظهور امام مهدی (عج) نوشته شده است. شاعر به زیبایی از آرزوی خود برای دیدار مهدی سخن می‌گوید و به این نکته اشاره می‌کند که با آمدن او، مشکلات و غم‌ها کم خواهند شد. او امید دارد که دعاهایش روزی به نتیجه برسد و وضع جهان بهبود یابد. شاعر همچنین تأکید می‌کند که تنها با محبت و ارادت به امام، زندگی انسان‌ها تغییر خواهد کرد و از خداوند می‌خواهد که رنج‌ها و بدی‌های موجود ادامه نیابد. در نهایت، او قدرشناسی خود را نسبت به فیض الهی بیان می‌کند و دعا می‌کند که روزی شایسته برای کارگر شدن به راهنمایی خداوند به دست آید.