نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۰ فیض کاشانی

فیض کاشانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

بخت از قدوم دوست نشانم نمی‏‌دهد

دولت خبر ز راز نهانم نمی‌‏دهد

جان می‏‌دهم برای لقایش به صدق دل

اینم نمی‏‌ستاند و آنم نمی‌‏دهد

مردم ز اشتیاق در این پرده راه نیست

یا هست پرده‏‌دار نشانم نمی‌‏دهد

دانم به صبر دست دهد کام دل ولی

بدعهدی زمانه امانم نمی‌‏دهد

چندان که بر کنار چو پرگار می‌‏روم

دوران چو نقطه ره به میانم نمی‏‌دهد

گفتم روم به خواب و ببینم جمال دوست

از آه و ناله فیض امانم نمی‏‌دهد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره نداشتن بخت و شانس در رسیدن به معشوق و مشکلات و موانع دیگری است که در این مسیر وجود دارد. شاعر احساس می‌کند که باوجود اشتیاق و عشق عمیق به معشوق، هیچ نشانه‌ای از او نمی‌بیند و زمانه به او رحم نمی‌کند. او به صبر آگاهی دارد اما بدعهدی‌های زندگی مانع از رسیدن به خواسته‌اش می‌شود. در نهایت، شاعر به خود می‌گوید که حتی خواب دیدن دوست هم از او دور است و از درد و ناله‌هایش رهایی ندارد.