نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۸ فیض کاشانی

فیض کاشانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

جان بی‏لقای مهدی ذوقی چنان ندارد

وانکس که این ندارد حقا که آن ندارد

ذوقی چنان ندارد بی‏خدمتش عبادت

بی‏خدمتش عبادت ذوقی چنان ندارد

با هیچ کس نشانی از حضرتش ندیدم

یا کس خبر نبخشد، یا او نشان ندارد

در سرّ غیبت او بس عقل‏ها فرو ماند

دردا که این معما شرح و بیان ندارد

عمری که بی‏حضورش بگذشت اهل دل را

ماند به جوی بی‏آب یا تن که جان ندارد

مثل تو پادشاهی، معصوم لوحش اللّه

چشم جهان ندیده، دور زمان ندارد

گرچه بسی ز وصلش ای فیض بی‏نصیبند

کس مبتلای حرمان چون من گمان ندارد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به غیبت مهدی (عج) اشاره می‌کند و حسرت و درد ناشی از عدم حضور او را بیان می‌کند. او می‌گوید که بدون خدمت به مهدی، عبادت معنایی ندارد و در این غیبت، هیچ نشانی از او نمی‌تواند پیدا کند. عقل‌ها در برابر معمای غیبت او عاجزند و زندگی بدون حضور او مانند جویی بی‌آب است. شاعر تأکید می‌کند که هیچ کس مانند مهدی نیست و کسانی که از وصل او محرومند، نمی‌توانند درد ناشی از آن را درک کنند.