شمارهٔ ۶۳ فیض کاشانی
فیض کاشانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خستگان را چو طلب باشد و قوت نبود
دوست را چاره به جز مرهم رحمت نبود
خیره آن دیده که گریان نبود در غم تو
تیره آن دل که در او شمع محبت نبود
دولت از مهدی هادی طلب و سایه او
هر که را عدل نباشد فر دولت نبود
پادشاهی نرسد جز نبی و عترت او
زانکه عصمت دگری را و طهارت نبود
چون طهارت نبود کعبه و بتخانه یکیست
نبود خیر در آن خانه که عصمت نبود
دانش اندوز و ادب ورز که در مجلس او
هر که را نیست ادب لایق صحبت نبود
فیض از نائب حق در ره حق همت خواه
که در این عصر جز او صاحب همت نبود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف وضعیت انسانها و نیازمندیهای عاشقانه و معنوی آنان میپردازد. شاعر بیان میکند که خستگان اگرچه طلب میکنند، اما بدون نیرو و قدرت نمیتوانند به هدف خود برسند. دوستی و محبت در زندگی ضروری است و بدون آن دل و دیدهای از عشق بهرهمند نخواهند بود. همچنین، شاعر به اهمیت عدل و مقام امام مهدی (عج) اشاره میکند و بر این نکته تأکید میکند که در غیاب عدل و عصمت، هیچ دولتی پایدار نخواهد بود. از طرفی، او به ضرورت علم و ادب در مجالس تأکید کرده و میگوید کسانی که ادب ندارند، شایستگی حضور در جمع را ندارند. در نهایت، شاعر بر اهمیت کوشش و همت در پیروزی در مسیر حق تأکید میکند و نایب حق را تنها صاحب همت در این عصر میداند.