نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۶ فیض کاشانی

فیض کاشانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

به علم و سیف و نسب کس به یار ما نرسد

تو را در این سخن انکار کار ما نرسد

اگرچه پادشهان در جهان بسی بودند

کسی به علم و به نصرت به یار ما نرسد

به حسن خلق و وفاداری و جهانگیری

کسی به راهبر حق‏گزار ما نرسد

هزار نقش برآید ز کلک صنع و یکی

به دل‏پذیری نقش نگار ما نرسد

هزار نقد به بازار کائنات آرند

یکی به سکه صاحب عیار ما نرسد

ز ابتدای زمان تا به انتهای جهان

کسی به پادشه کامکار ما نرسد

ولی دریغ که شد از نظر چنان پنهان

که بوی او به هوای دیار ما نرسد

دلا ز طعنه منکر مرنج و واثق باش

که بد به خاطر امیدوار ما نرسد

چنان بزی که جناب امام را ای فیض

غبار خاطری از رهگذار ما نرسد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره برتری و بی‌همتایی محبوبی است که از نظر علم، صفات اخلاقی، و مقام اجتماعی، رقیبی ندارد. شاعر تأکید می‌کند که هیچ‌کس به خوبی و وفاداری یار او نمی‌رسد و همه تلاش‌ها و زیبایی‌ها در مقایسه با او ناچیز است. همچنین، او از فقدان محبوب و دوری او سخن می‌گوید و حسرت می‌خورد که بوی او به دیارشان نمی‌رسد. در نهایت، شاعر به شنونده توصیه می‌کند که به طعنه‌ها بی‌توجه باشد و امیدوار بماند.