نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۳ فیض کاشانی

فیض کاشانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

به حدیث آی و علوم خودم از یاد ببر

خرمن دانش ما را همه گو باد ببر

تا که از لفظ دُر افشان تو علم آموزیم

گو بیا سیل و کتب خانه ز بنیاد ببر

به ولایت زده‏ام دست شفاعت محکم

همره خود به بهشت آیدم و شاد ببر

روز مرگم نفسی وعده دیدار بده

وانگهم تا به لحد فارغ و آزاد ببر

گر بمیرم من از این درد به وصلش نرسم

به سر رهگذرش خاک من ای باد ببر

سخت در حیرتی از غیبت مهدی ای فیض

این وساوس ز دل، این دغدغه از یاد ببر

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به نوعی فراق و longing اشاره دارد. شاعر از دانش و علم خود دل برمی‌کند و به دست آوردن علم از طریق عشق و محبت به معصومین امید دارد. او به شفاعت و همراهی در بهشت فکر می‌کند و از خداوند درخواست می‌کند که در روز مرگش، وعده دیدار بدهد. همچنین، شاعر ابراز نگرانی می‌کند که اگر در دنیا از درد و فراق محبوبش بمیرد، به سراغ او نرسد. در نهایت، شاعر به ناامیدی و سردرگمی خود از غیبت مهدی اشاره می‌کند و از خدا می‌خواهد که وسوسه‌ها و دغدغه‌هایش را از یاد ببرد.