نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۷ فیض کاشانی

فیض کاشانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

بیا امام که آئین احمد آید باز

بیا امام که روی نبی نماید باز

بیا امام که از دست رفت ملت و دین

بیا امام که شرع محمد آید باز

بیا بیا که نمانده است شرع را رمقی

مگر ز روی تو در وی روان در آید باز

بیا امام که درهای علم را بستند

به یمن مقدم خیرت مگر گشاید باز

بیا امام که دل‏های خلق زنگ گرفت

مگر به صیقل لطف شما زداید باز

به پیش آینه دل هر آنچه می‏دارم

به جز خیال لقایت نمی‌‏نماید باز

بمرد فیض ز شوق تو ای امام زمان

بیا که در تن این مرده جان در آید باز

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر دعوتی است به امام زمان (عج) و ابراز نیاز به حضور ایشان در شرایطی است که ملت و دین با مشکلات و چالش‌هایی مواجه شده‌اند. شاعر به رهایی از تاریکی‌ها و بازگشت به اصول اسلامی اشاره می‌کند و می‌خواهد که با ظهور امام، علم و دانش دوباره باز شود و دل‌ها از زنگار پاک گردد. او با شوق و انتظار، از امام می‌خواهد که بیاید و جان و امید را به زندگی مردم برگرداند. در واقع، این شعر نمادین است و به اهمیت حضور امام در زمان غیبت و نیاز انسان‌ها به راهنمایی و هدایت ایشان می‌پردازد.