نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۴ فیض کاشانی

فیض کاشانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

مهدی آخر زمان آید به دوران غم مخور

کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور

این دل غمدیده حالش به شود دل بد مکن

وین سر شوریده باز آید به سامان غم مخور

بی‏حضورش چند روزی دور گردون گر گذشت

دائما یکسان نباشد حال دوران غم مخور

هان مشو نومید چون واقف نه‏ای ز اسرار غیب

باشد اندر پرده حکمت‏های پنهان غم مخور

چون امید وصل او هر لحظه هست و ممکن است

در فراقش صبر کن با درد هجران غم مخور

حال ما در فرقت پیغمبر و اولاد او

جمله می‏داند خدای حال گردان غم مخور

فیض اگر سیل فنا بنیاد هستی برکند

کشتی آل نبی داری ز طوفان غم مخور

در جهان گر از حضورش دور باشی فیضیا

روز موعودش رسد دستت به دامان غم مخور

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به امید و صبر در زمان غم و دوری از مهدی (عجل الله تعالی فرجه شریف) اشاره دارد. شاعر به مردم می‌گوید که نگران حال حاضر نباشند، زیرا مهدی آخرالزمان خواهد آمد و شرایط تغییر خواهد کرد. او از دل غمدیده می‌خواهد که بدی نکند و در غم‌ها امیدوار باشد. با وجود درد و دوری، صبر بر فراق ضروری است و خداوند از حال بندگانش آگاه است. در پایان، شاعر اطمینان می‌دهد که در روز موعود، مهدی به یاری خواهد آمد و انسان‌ها باید به این وعده امید داشته باشند.