شمارهٔ ۸۹ فیض کاشانی
فیض کاشانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
شود به طلعت مهدی چو دیدگانم باز
چه شکر گویمت ای کارساز بندهنواز
مرا که گفتن حرفش به جوش میآرد
عجب نباشد اگر از لقا کنم پرواز
خوش آن زمان که اگر پرسمش جواب دهد
وگر خموش شوم او کند سخن آغاز
خوش آن زمان که مرا گوید ای فلان چونی
کند مشافهه به من حدیث گوید باز
روندگان طریقت ره بلا سپرند
که مرد عشق نیندیشد از نشیب و فراز
غم امام نهان به ز مردم ناجنس
که نیست سینه ارباب کینه محرم راز
وصال او چو میسر نمیشود ای فیض
در آتش شعف و شوق او بسوز و بساز
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان عشق و اشتیاق به ملاقات با امام مهدی (عج) پرداخته است. شاعر در آن احساس خوشبختی و شکرگزاری خود را نسبت به فرصتی که ممکن است برای دیدار آن حضرت به دست آورد، بیان میکند. او در انتظار لحظهای است که امام به او پاسخ دهد یا خود به گفتگو بپردازد. همچنین، شاعر به سختیها و مشقات راه عشق اشاره میکند و میگوید که در این مسیر، باید هرچند در نبود وصال، با شوق و شعف بسوزد و بسازد. این متن در کل ابراز امیدواری به وصال و عشق به امام مهدی و مشکلاتی که در این مسیر وجود دارد، است.