نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۰ فیض کاشانی

فیض کاشانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

خدای عزّوجل کارساز بنده‌‏نواز!

مهمّ ما به قدوم ولیّ خویش بساز!

به دست خویش اسیریم فکک الاسرا

میان خلق غریبیم ای غریب‌نواز

جماعتی که ز ابلیس برده‌‏اند گرو

به مکر و حیله و کبر و حسد به رمز و لماز

به اهل علم شبیهند در میان عوام

زنند دم ز حقیقت به نزد اهل مجاز

همه اثیم و زنمیند، خیر را منّاع

نمیم را همه مشّاء بری‏ء را همّاز

نماز را همه دشمن هماز را همه دوست

نیاز را همه کاره ز بس رعونت و ناز

به اهل دین همه با قتل و قمع همراهند

که تا به فسق و ستم دست و پا کنند دراز

مهیمنا تو به زودی امام را بفرست

که تا رهد دل ارباب دین ز سوز و گداز

چو او ظهور کند اولین مطیع منم

چرا که در ره تسلیم می‌‏کنم پرواز

ز فیض فتنه آخر زمان کفایت کن

خدای عزوجل! کارساز بنده‏‌نواز!

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به بیان احساسات و نگرانی‌های خود درباره وضعیت جامعه و دین می‌پردازد. او از خدای عزوجل می‌خواهد تا ولی و رهبر را بفرستد تا مردم را از فساد و ظلم نجات دهد. شاعر از دشواری‌های فردی و اجتماعی که ناشی از مکر و حسد است سخن می‌گوید و به تضاد بین اهل علم و عوام اشاره دارد. او بر این باور است که در زمانه‌ای که بسیاری از مردم به نفاق و دروغ دامن می‌زنند، انتظار ظهور امامی را دارد که به آنها راه درست را نشان دهد. شاعر با امید به تغییر، خود را آماده تسلیم در راه حق می‌داند و از خدای مهربان درخواست یاری می‌کند.