نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹ فیض کاشانی

فیض کاشانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

کجا رسم من مسکین بدان جناب کجا

وصال بحر کجا گمره تراب کجا

در انتظار قدومت بجان رسید دلم (کذا)

کجاست وعده وصلی از آن جناب کجا

گهی قرار دهم آن که بینمت در خواب

قرار چیست، صبوری کدام و خواب کجا

بمان بمان دو سه روزی مگر به کام رسی

کجا همی روی ای جان بدین شتاب کجا

بیا بیا که کتاب خداست بی تو غریب

کجاست دانش بی‌‏دانشان، کتاب کجا

چه نسبت است به علم تو دانش کس را

چراغ مژده کجا، قرص آفتاب کجا

ز علم خویش چراغی فرست تا بینم

ره خطاست کدام و ره صواب کجا

چو کحل دیده ما خاک آستان شماست

کجا رویم بفرما از این جناب کجا

به هرزه از پی او هر طرف چو پوئی فیض

صلاح کار کجا و من خراب کجا

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از احساس دلشکستگی و انتظار مفرط برای حضور معشوق سخن می‌گوید. او به جستجوی وصال و نزدیکی با محبوبش می‌پردازد و از خود می‌پرسد که کجا می‌تواند او را بیابد. شاعر به شدت به التیام روحی و عشق نیازمند است و می‌خواهد بداند که چگونه می‌تواند به آرامش برسد. احساس ناامیدی و سردرگمی در پی یافتن مسیر صحیح زندگی و دانشی که به او کمک کند، در این شعر به وضوح حس می‌شود. در نهایت، او از معشوق می‌خواهد که او را راهنمایی کند تا از این سردرگمی رهایی یابد.