شمارهٔ ۹۵ فیض کاشانی
فیض کاشانی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)
حرف وجود او جهان جمله گرفت طول و عرض
رفع نمیشود بلی حجت حق ز روی ارض
مهر محبت شما بر همه خلق واجب است
بلکه ولای آل بر جمله ملائک است فرض
نور شماست منتشر در همه جرم آسمان
زان چو زمین هفتمین مانده زیر بار قرض
نیست به درگهت رهی سوختگان هجر را
قصه شوق ما مگر باد رساندت به عرض
فیض به جان غلام تو کاش فدا شود تو را
تا که نزیستی بسی بیتو بر این بسیط ارض
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر تمجید و ستایش از وجود ولی (امام) و محبت اوست. شاعر به این نکته اشاره دارد که وجود ولی، همواره در جهان محسوس و مشهود است و محبت به او برای همه مخلوقات واجب است. همچنین، نور و ویژگیهای او در تمامی آسمانها منتشر شده است. شاعر از حال عاشقان و سوختگان عشق او میگوید و آرزو دارد که قرب به وجود او، سبب نجات آنها شود. در نهایت، بیان میکند که فدای او شدن آرزوی بزرگی است تا از بیحضوریش در این دنیا رنج نبرد.