غزل شمارهٔ ۴۳۴ فروغی بسطامی
فروغی بسطامی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای فتنه دست پرور چشم سیاه تو
اهل نظر نشانهٔ تیر نگاه تو
دانی کدام سال سرآید به فرخی
سالی که بگذرد به رخ هم چو ماه تو
من آشنات دانم و تو غیر خوانیم
فریاد از یقین من و اشتباه تو
یک ره پس از هلاک به خاکم گذار کن
ای خون من به روز جزا عذرخواه تو
این است اگر قرار تو در حق عاشقان
ترسم به هیچ نامه نگنجد گناه تو
سر سبز گشت باغ رخت از بهار خط
یعنی فزود مهر دلم از گناه تو
یارب چه خسروی که به یک جنبش نظر
تسخیر کرد هر دو جهان را سپاه تو
هر گه به صد کرشمه پری وار بگذری
بر چشم خود فرشته کشد خاک راه تو
تا جلوهٔ تو دید فروغی به چشم دل
بیرون نرفت جان وی از جلوهگاه تو
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و معشوقی است که قدرت ویژهای دارد و با یک نگاه خود، دلها را تسخیر میکند. شاعر احساساتی عمیق و متناقض را بیان میکند، از جمله حسی از یقین و در عین حال اشتباه. معشوق به طور نمادین به تجلی زیبایی و قدرت تبدیل شده است و شاعر درخواست میکند که در روز قیامت به خاطر عشقش عذرخواهی کند. او همچنین اشاره میکند که عشقش باعث شده است باغ دلش سرسبز و پربار شود. در نهایت، شاعر زیبایی معشوق را آنقدر زیاد میداند که گویی همه جهان تحت تسلط نگاه او قرار گرفته است.