نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۳۵ فروغی بسطامی

فروغی بسطامی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ای اهل نظر کشتهٔ تیر نگه تو

خون همه در عهدهٔ چشم سیه تو

هر جا که خرامان گذری با سپه ناز

شاهان همه گردند اسیر سپه تو

ملک دل صاحب نظران زیر و زبر شد

زان فتنه که خفته‌ست به زیر کله تو

یعقوب اگر چاه زنخدان تو بیند

بی خود فکند یوسف خود را به چه تو

خورشید فروزنده شبی پرده‌نشین شد

کآمد به در از پرده مه چارده تو

زلف و رخت از بهر همین دل کش و زیباست

تا فرخ و میمون گذرد سال و مه تو

من چاره چشم تو خود هیچ ندانم

الا که علاجش کنم از خاک ره تو

گر خون مرا چشم تو بی جرم بریزد

بینم گنه خویش و نبینم گنه تو

ترسم که پس از کوشش بسیار فروغی

رحمی به گدایان نکند پادشه تو

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر اشاره به قدرت و تاثیرگذاری چشمان و زیبایی محبوب دارد. شاعر به توصیف عواطف و حالات عاشقانه می‌پردازد و از کشته شدن اهل نظر به تیر نگاه محبوب سخن می‌گوید. او بیان می‌کند که زیبایی و جذابیت محبوب باعث اسارت دل‌های شاهان و عارفان شده است. همچنین اشاره می‌شود که اگر یعقوب (پدر یوسف) زیبایی محبوب را ببیند، عاشق او می‌شود و دیگر نمی‌تواند بر اراده خود غلبه کند. شاعر در نهایت ابراز می‌کند که برای چشمان محبوب هیچ راه حلی جز پیروزی بر عشق او ندارد و حتی اگر چشم محبوب به او ظلم کند، او خطایی در او نمی‌بیند. در انتها، شاعر نگران است که محبوب طبعی سختگیر داشته باشد و به درخواست‌های عاشقان توجهی نکند.