شمارهٔ ۱۰ فضولی
فضولی بغدادی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
بخاک ره کشیدم صورت جسم نزارم را
بدین صورت مگر بوسم کف پای نگارم را
غبار رهگذارم کرد شوق امید آن دارم
که گاهی خیزم و گیرم رکاب شهسوارم را
شدم خاک ره غم اشک خواهد ریخت بر حاکم
بهر چشمی که دوران توتیا سازد غبارم را
ره رسوایی از فرهاد و مجنون یافتم خالی
ز خار و خس زمانه پاک کرده رهگذارم را
غبار آستانت گریه ام را می دهد تسکین
ازین به توتیایی نیست چشم اشکبارم را
حذر کن ای فلک از آه و اشک من مکن کاری
که ناگه بر کشم از قهر تیغ آبدارم را
فضولی قصه بیداد آن گلرخ چه می خوانی
چرا نومید میسازی دل امیدوارم را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از عشق و احساسات عمیق خود نسبت به معشوق سخن میگوید. او خود را به عنوان خاک مسیر محبوبش تصور میکند و آرزو دارد که بتواند او را ببوسد. شاعر به غم و اندوه خود اشاره میکند و از اشکهایی که به خاطر دوری از محبوبش میریزد صحبت میکند. او به شرایط سخت و تنهاییاش اشاره دارد، ولی از امید به وصال و دیدار معشوق نیز سخن میگوید. در نهایت، شاعر به ناامیدی دیگران از عشقش پاسخ میدهد و بر امیدش تأکید میکند.