شمارهٔ ۱۳ فضولی
فضولی بغدادی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
شنیده صبحدم از جور گل افغان بلبل را
بدندان پاره پاره ساخته شبنم تن گل را
چو گیرم کاکلَش را، تا کِشم سویِ خُودم ، آن مه،
بقصد دوری من می گشاید عقد کاکل را
صبا را جویبار از موج در زنجیر می دارد
بجرم آن که با زلفت برابر گفت سنبل را
لباس عاریت را اعتباری نیست ای منعم
ز گلبن کم نه بر باده ده رخت تجمل را
چه جویم التفات از گلرخی کز غایت شوخی
ز اسباب کمال حسن می داند تغافل را
نه ای عاشق ، اگر فکرِ نجات از قیدِ غم داری،
چه نسبت با اسیر عشق تدبیر و تأمل را
فضولی بی توکل راه دشوارست بر مقصد
مده گر طالبی از دست دامان توکل را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهٔ عشق و زیبایی است و به حسرت و دشواریهای عاشقانه میپردازد. شاعر از زیبایی گل و بلبل و همچنین درد و رنجی که عشق به همراه دارد، سخن میگوید. او به کاکل معشوقهاش اشاره میکند و میخواهد آن را به سوی خود بکشد، اما به تردید و دوری از او فکر میکند. در ادامه، شاعر به بیاعتباری ظواهر میپردازد و به زیبایی درونی اشاره میکند. همچنین، جملههای وی به عشق و فناپذیری آن اشاره دارد و خطرات فکر کردن به نجات از قید عشق را مطرح میکند. در نهایت، شاعر به این نکته تأکید میکند که تلاش بدون توکل به خداوند، راهی دشوار است.