شمارهٔ ۹ فضولی
فضولی بغدادی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
چه گونه فاش نگردد غم نهانی ما
بشرح حال زبانیست بی زبانی ما
برون مباد زمانی ز جان ما غم یار
که در بلا غم یارست یار جانی ما
در سرشک بپای تو ریختیم و خوشیم
که صرف راه تو شد نقد زندگانی ما
شکست بار غمت قد ما چه سنگ دلی
که هیچ رحم نکردی به ناتوانی ما
زمانه دشمن ما گشت در غمت گویا
که رشک برد بر ایام شادمانی ما
شدیم سالک راه وفات لیک چه سود
که عمر تاب ندارد به همعنانی ما
رسیده ایم فضولی ز فیض عشق کام
بس است درد و غم اسباب کامرانی ما
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این ابیات درباره غم و درد نهانی شخصی است که عاشق است. شاعر به سختیهای عشق و غم یار میپردازد و بیان میکند که این غم به هیچ عنوان از جان او جدا نمیشود. او به زیبایی و با شوق در راستای عشقش زندگی میکند، حتی اگر این راه پُر از درد و رنج باشد. شاعر از بیرحمی روزگار و سنگ دلی محبوبش گله میکند و در نهایت به این نتیجه میرسد که تجربه عشق، حتی اگر توام با غم باشد، ارزشمند است و او را به کمال میرساند.