شمارهٔ ۱۰۰ فضولی
فضولی بغدادی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
من نگویم چون قدت سروی ز بستان برنخاست
خاست اما فتنه انگیز و خرامان برنخاست
کی نمودی قد که هر سو فتنه بالا نشد
کی گشودی رخ که از هر گوشه افغان برنخاست
مرده ام بی او چه سان بر آه من سوزد دلش
کی کند در دل اثر آهی که از جان برنخاست
می کشم از دل خدنگش را و زو خون می چکد
همدمی ننشست پهلویم که گریان برنخاست
صبر بر نادیدنت رحمیست بر عالم ز من
زانکه چشمی بر تو نگشادم که طوفان برنخاست
ظلم اشکم بین که تا گردیم با هم ساعتی
گردبادی هم بآهم زین بیابان برنخاست
از سر کویت فضولی گر نخیزد دور نیست
هیچ جا افتاده رفتار خوبان برنخاست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بررسی تأثیر وجود یک معشوق بر شاعر میپردازد. شاعر از زیبایی و قد بلند معشوق میگوید که باعث فتنه و آشوب در دل دیگران میشود. او به این نکته اشاره میکند که نگاه معشوق چه بسا به دل کسی اثر نگذارد و آن را به حالت عاطفی نرساند. شاعر از درد و اشتیاق خود میگوید، و اینکه حتی صبر بر دوری معشوق برای او سخت است. او در نهایت به این نتیجه میرسد که دیدن صورت زیبای معشوق و برقراری ارتباطی کوتاه، در دنیای آشفتهٔ احساسات او میتواند آرامشبخش باشد و در غیر این صورت، هیچکسی رفتار خوبان را نمیتواند به درستی درک کند.