شمارهٔ ۹۹ فضولی
فضولی بغدادی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
به حال زار من آن ماه را نگاهی نیست
چه سود روزی اگر نیز هست ماهی نیست
جفاست از تو همیشه مراد من نه وفا
که گاه گاهی اگر هست گاه گاهی نیست
چگونه جانب مسجد روم به میخانه
ز کوی عشق به ملک صلاح راهی نیست
ز جاه و منصب عالم فراغتی دارم
به جز فتادگیام منصبی و جاهی نیست
نکوترین رقم بر صحیفه هستی
درین که صورت خوب است اشتباهی نیست
چه نخل گویمت ای گلبن حدیقه حسن
که حاصلم ز تو جز ناله و آهی نیست
ز ظلم پیش که نالد فضولی مسکین
درین دیار چو غیر از تو پادشاهی نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به حال و هوای ناامیدی و بیثمری شاعر اشاره دارد. شاعر اظهار میکند که برای او هیچ امیدی به ماه نیست و حتی روزها نیز بیفایدهاند. او از عدم وفای محبوبش گلایه دارد و میگوید که عشقش او را به سوی میخانه میبرد، نه به سوی عبادت. شاعر از مقام و منصب بیفایدگی سخن میگوید و تأکید میکند که زیباترین نشانههای زندگی هم اشتباهی بیش نیست. او از محبوبش، که به او جز ناله و آه نمیدهد، میسازد و بیان میکند که در این سرزمین هیچ پادشاهی جز محبوبش وجود ندارد. به طور کلی، شعر بیانگر احساس اندوه و سرخوردگی در عشق است.