شمارهٔ ۱۰۹ فضولی
فضولی بغدادی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
بهترین سیرها سیر بیابان فناست
حالیا جمعیتی کانجاست در عالم کجاست
گشت ویران ملک این عالم درو مردم نماند
منزل پر مردم معمور حالا آن سراست
بر نگردد هر که زین عالم بآن عالم رود
در خوشی و ناخوشی این معنی استدلال ماست
در نکویی و بدی کار دو عالم ظاهر است
هر که آن عالم بدست آورد این عالم نخواست
چون بیابد ذوق آن عالم درین عالم کسی
هست این دیر فنا آن عشرت آباد بقاست
بی مذاق سیر آن عالم ازین عالم چه سود
نفع ایام عمل موقوف هنگام جزاست
از بد و نیک جهان بگذر فضولی شاد زی
بی نیاز از هر دو عالم بنده خاص خداست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهٔ فنا و بقا، دنیا و آخرت است. شاعر به این نکته اشاره دارد که بهترین سیر و سفر، سیر به عالم بقا و ابدیت است. او توضیح میدهد که در این جهان، مردم و زندگی زودگذر هستند و همه چیز به ویرانی میانجامد، در حالی که آن عالم، جایی پر از سکونت و سعادت است. شاعر تأکید میکند که کسی که به طعم و لذت آن عالم دست یابد، دیگر نیازی به این دنیا نخواهد داشت. او در نهایت بر این نکته تأکید میکند که برای رسیدن به رضایت واقعی، باید از دنیا و مشکلاتش گذر کرد و به خداوند خاص نزدیک شد.