شمارهٔ ۱۱ فضولی
فضولی بغدادی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
نهان میسوخت چون شمع آتش دل رشتهٔ جان را
زبان حالم آخر کرد روشن سوز پنهان را
ز رشک آن که دامن روی بر پای تو میمالد
به دامن میرسانم متصل چاک گریبان را
نظر بر حال من از چشم بیمارت عجب نبود
که اهل درد میدانند قدر دردمندان را
به خوناب جگر آغشتهام چون لاله سر تا پا
اثر بینید داغ عشق آن گلبرگ خندان را
دلی شد بسته هر تار زلفت حسبة لله
کره مفکن برو بر هم مزن جمعی پریشان را
ز خط بر مصحف حسنت فزون شد رغبت دلها
که با اِعراب طفلان خوبتر خوانند قرآن را
فضولی صفحه جان را ز عکس دانهٔ خالش
چنان پر کن که مطلق جا نماند داغ هجران را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر عمق عشق و درد جدایی است. شاعر احساسات پنهان خود را به وضوح بیان میکند و میگوید که آتش دل او همچون شمعی در حال سوختن است. او به زیبایی معشوقش اشاره میکند و از حسرتی که به خاطر او در دل دارد، سخن میگوید. عشق او به اندازهای عمیق است که دلش در هر تار موی معشوق گرفتار شده است. همچنین، شاعر بر این نکته تأکید دارد که دیگران که درگیر درد عشق هستند، درک بیشتری از حال او دارند و او از آثار عشق و دلتنگی که در وجودش نمایان شده سخن میگوید. در نهایت، شاعر میخواهد که آثار عشقش آنقدر پررنگ باشد که هیچ نشانهای از درد جدایی باقی نماند.