شمارهٔ ۱۱۵ فضولی
فضولی بغدادی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
هست ما را زندگی از جوهر شمشیر دوست
روح ما گر هست جوهر جوهر شمشیر اوست
عالمی دارم که مستغنیست از مهر فلک
روز و شب روشن ز مهر گلرخان ماه روست
گرچه ما را کشت تیر او ز بدحالی رهاند
از نکویان در حقیقت هر چه می آید نکوست
قطع شد آب حیات از باغ عمر ما هنوز
میوه مقصود پنهان در نهال آرزوست
بیش و کم تأثیر یک فیضیست در بزم وجود
گر تفاوت در قدح باشد شراب از یک سبوست
گر تجرد هم گزیند نیست بی شر نفس بد
زهر کی زائل شود از مار گر افکند پوست
منزل جانان فضولی کس نمی داند کجاست
هر که می بینم ز سر کردست پا در جست و جوست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به موضوع عشق و وجود انسانی میپردازد. شاعر اشاره دارد که زندگی ما به جوهر عشق و دوستی وابسته است و روح ما از عشق معشوق شکل میگیرد. او جهانی دارد که از محبت آسمان بینیاز است و نور آن از چهره معشوق میتابد. اگرچه تیر عشق ممکن است دردناک باشد، اما در حقیقت فقط نیکیها از آن ناشی میشود. همچنین، شاعر به این نکته اشاره میکند که زندگی ما به آب حیات وابسته است و آرزوهای ما میوههای پنهان در نهال عمر هستند. او به تفاوتها در زندگی اشاره میکند و بیان میدارد که همهی خوبیها در نهایت یکی هستند. در حقیقت، جستجوی منزل محبوب در دنیای ما ناشناخته باقی مانده است و هر کس در پی کشف آن است.