نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۶ فضولی

فضولی بغدادی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

دل دامن هوای تو محکم گرفته است

مرغی چنان هوای چنین کم گرفته است

از عشق من که بهر تو رسوای عالمم

آوازه جمال تو عالم گرفته است

تا شعله برون ندهد آتش درون

دل رخنهای زخم بمرهم گرفته است

بگذر ز زیر طاق فلک بی توقفی

کز اشکم این بنای کهن نم گرفته است

از کبر حلقه بر در جنت نمی زند

دستی که آن دو گیسوی پرخم گرفته است

بر التفات ساقی ایام دل منه

جامی که می دهد بتو از جم گرفته است

گر هست آرزوی غم عشق دور نیست

ما را که دل ز خاطر خرم گرفته است

در دور عیسی لبت از زلف عنبرین

در حیرتم که بهر چه ماتم گرفته است

رسم طرب مجو ز فضولی که مدتیست

دور از تو خوی با الم و غم گرفته است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به احساسات عمیق شاعر نسبت به عشق و دلتنگی می‌پردازد. شاعر می‌گوید که دلش به شدت به یاد محبوبه‌اش گرفتار شده و عشق او باعث سرشناسی‌اش در جهان شده است. او از زخم‌های درونی سخن می‌گوید و اشاره می‌کند که باید آتش درونش را پنهان کند. شاعر از تحت تاثیر اشک‌ها و اندوه خودش به بناهایی اشاره می‌کند که تحت تاثیر احساساتش ویران شده‌اند. او همچنین به زیبایی محبوبه‌اش و تأثیر آن بر نورو زندگی‌اش اشاره می‌کند. در نهایت، شاعر بیان می‌کند که دوری از محبوبش باعث حزن و درد در روح او شده و احساس تنهایی و اندوه را به تصویر می‌کشد.