شمارهٔ ۱۲۴ فضولی
فضولی بغدادی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
تنگ آمده بجلوه آهم فضای چرخ
خواهد گذشت عاقبت از تنگنای چرخ
بر سر هزار سنگ رسد هر زمان مرا
گویا که ریخت از نم اشکم بنای چرخ
با دود آه چون نکنم تیره چرخ را
با داغ درد سوخت دلم را جفای چرخ
پر شد ز آتش دل من چرخ بعد ازین
باشد مگر مقام ملایک و رای چرخ
از رشک ساکنان سر کوی آن پری
ماتم سرا شدست ملک را سرای چرخ
تنها نیم من از روش چرخ در بلا
وارسته کجاست ز دام بلای چرخ
گر چرخ بی وفاست بگویم عجب مدار
هرگز کسی ندیده فضولی وفای چرخ
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به تنگدستی و رنجی که از زندگی و گردش روزگار میکشد، اشاره میکند. او از دردهای ناکامی و غمهایی که بر دلش سنگینی میکند، سخن میگوید و به تنگنای چرخ (سرنوشت یا زمان) اشاره میکند که بر او فشار میآورد. شاعر به این فکر میکند که آیا ممکن است روزی از این دردها رهایی یابد، و از تضاد زندگی زیبای ملایکان با خاک و درد خود صحبت میکند. او از غم و اندوه ناشی از بیوفایی زمان گلایه دارد و این بیوفایی را عجیبتترین پدیده میداند. در نهایت، شاعر به تنهایی خود در این مسیر پر از بلا و رنج اشاره میکند و از جستجوی راهی برای آزاد شدن از چنگالهای تقدیر میگوید.