نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۷ فضولی

فضولی بغدادی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

اگر رسوا شدم رسواییم را شد فغان باعث

فغان را سوزش دل سوزش دل را بتان باعث

بغمزه خستیم دل چون نرنجم زان خم ابرو

چه می دانم ندارد ز خم ناوک جز کمان باعث

چه باشد گر بریزد خون چشم خون فشانم دل

گرفتاری دل را گشت چشم خون فشان باعث

درون غنچه تا گلبرگ نبود چاک کی گردد

سزد چاک دلم را گر بود داغ نهان باعث

خط سبزت ز آب دیده من رونقی دارد

بود نشو و نمایی سبزه را آب روان باعث

سرم را سیل اشک از خاک راهت کاش بردارد

که غوغای سکانت را شدست این استخوان باعث

فضولی در جهان از عشق ذوقی هست با هر کس

ندارد جز مذاق عشق هستی جهان باعث

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

غزل دربارهٔ احساسات عشق و درد ناشی از آن است. شاعر از رسوایی و فغان دل می‌گوید که ناشی از زخم‌های عشق است. او به خم ابرو و غمز‌های معشوق اشاره می‌کند و اینکه بدون عشق، زندگی بی‌معنا است. همچنین او بر روانی اشک‌هایش تأکید دارد که ناشی از دوری معشوق است و از داغ نهان دلش سخن می‌گوید. شاعر به زیبایی خط سبز محبوبش از آب دیده‌اش اشاره کرده و می‌گوید که عشق در زندگی او باعث شور و نشاط است. در نهایت، او بیان می‌کند که همه‌ی این احساسات و تجربیات مستقیماً از عشق ناشی می‌شود.