نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۹ فضولی

فضولی بغدادی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

حقه لعل لبش صد درد دارد در علاج

او ز ما مستغنی و ما را باو صد احتیاج

مه بمحمل می رود منزل بمنزل غالبا

ز آفتاب عارضت دارد تغیر در مزاج

عکس خالت هست در لوح بیاض دیده ام

خوش نماتر ز ابنوسی کان بود پیوند عاج

سینه ام بشکاف و چشمم را بخونریزی در آر

کار شاهانست فتح ملک تعیین خراج

کرده ام پنهان غم دل را ز خوف قطع سر

می کند تاجر متاع خود نهان از بیم باج

رونق از عکس خطت دارد بیاض چشم من

هست این روشن که سیم از سکه می‌گردد رواج

رفعت از خواهی فضولی چون فلک بی قید باش

بر زمین زن گر ز خورشیدت بود بر فرق تاج

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره‌ تمایلات و دردهایی است که معشوق با زیبایی خود به دل عاشق القا می‌کند. معشوق به گونه‌ای است که از عشق و نیاز عاشق بی‌نیاز به نظر می‌آید، در حالی که عاشق به شدت به او نیازمند است. شاعر به زیبایی معشوق، تغییرات ناشی از زیبایی‌اش بر روح و روان خود اشاره می‌کند و از درد و غم پنهانی که به خاطر خواسته‌ها و ترس‌ها دارد، سخن می‌گوید. در نهایت، شاعر روند تحولات ناشی از عشق و زیبایی را با تصاویری زیبا و استعاره‌های جذاب توصیف می‌کند، و به قدرت حقیقی عشق و جاذبه معشوق اشاره می‌کند.