شمارهٔ ۱۲۶ فضولی
فضولی بغدادی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
کسی در عاشقی از سوی پنهانم خبر دارد
که چون من آتشی در سینه داغی بر جگر دارد
بزن دستی بدامان سرشک ای چشم ترک امشب
چو دامانش غباری چهره ام زان خاک در دارد
بگیر ای باد با خاک ره او رخنه چشمم
که نزهتگاه دل بیم خلل زین رهگذر دارد
مرا ساقی طریق بی خودی بنما که می بینم
ره هشیاریم از مستی چشمش خطر دارد
ز خونریزی بتیرت نسبتی دارند زانست این
که با مژگان خونین مردم چشمم نظر دارد
چو سایه بر رهش افتاده ام کاری کن ای طالع
که آید آفتاب من مرا از خاک بردارد
فضولی با خیال لعل میگون بتان هر دم
چو می در جام صد گرداب خون در چشم تر دارد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این غزل از احساسات عاشقانه و درد دلهایش سخن میگوید. او به شوق و عشق خود اشاره میکند که در دلش آتشی سوزان دارد و از چهره معشوقش غبار و کدورتها را میبیند. با درخواست از چشمان معشوق، دلبسته را به خاطر عشقش یادآوری کرده و به باد دستور میدهد که او را به سمت معشوق راهنمایی کند. شاعر به خطراتی که از عشق بیخودی به آن معشوق میآید، اشاره میکند و در نهایت به آرزوی رسیدن به معشوق و رهایی از درد و غم میاندیشد. در کل، غزل تداعی کنندهی عمق احساسات عاشقانه و تنهاییها و آرزوهای شاعر است.