شمارهٔ ۱۲ فضولی
فضولی بغدادی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
با خود ای جان در غمش همدم نمی خواهم ترا
بی ثباتی محرم این غم نمی خواهم ترا
جان من از طعنه اغیار خود را می کشم
غیرتی دارم که با خود هم نمی خواهم ترا
ای دل از دیوانه بی قید باید احتراز
دور از آن گیسوی خم بر خم نمی خواهم ترا
نشأه فکر رخش از ذوق دیدن نیست کم
بیش ازین این دیده پر نم نمی خواهم ترا
آفرین ای اشک از خاک رهم برداشتی
قدر من از تست عالی کم نمی خواهم ترا
می کنی در عشق آن ترسا ز مردن منع من
گر مسیحایی تو ای همدم نمی خواهم ترا
مگذران در دل فضولی رغبت قید خرد
مبتلای محنت عالم نمی خواهم ترا
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به شکست و ناامیدی خود در عشق اشاره میکند. او قصد دارد تا به دل خود بقبولاند که دیگر نیازی به معشوقهاش ندارد و از تعلقات عاشقانه رها شود. او از طعنهها و نگاههای دیگران رنج میبرد و به خاطر غیرتش، حتی نمیخواهد خود را به عشق خود وابسته کند. همچنین به سردرگمی و بیثباتی عشق اشاره میکند و از دوری از زیباییهای معشوقهاش سخن میگوید. شاعر با تأکید بر درد و محنت خود، به شک و تردید در مورد عشق و رابطه اشاره میکند و از دلش میخواهد که از این حالت رها شود. در نهایت، او تصریح میکند که نمیخواهد درگیر عشق و محنتهای آن باشد.