نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷ فضولی

فضولی بغدادی / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعولن (متقارب مثمن سالم)

چو از غم کنم چاک پیراهنم را

ز مردم کند اشک پنهان تنم را

چه سان با قد خم کنم عزم کویش

گرفتست خار مژه دامنم را

غمت دانه ها می فشاند ز چشمم

بباد فنا می دهد خرمنم را

نیامد ز دست تو ای من غلامت

که در طوق ساعد کشی گردنم را

ز هر سو ره آرزو بست بر من

سرشکم که بگرفت پیرامنم را

مبین محتسب تند در ساغر می

مکن تیره آیینه روشنم را

ز غم مرده ام ماتم خویش دارم

فضولی ملامت مکن شیونم را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از درد و غم ناشی از جدایی و عشق ناکام صحبت می‌کند. او به وضوح ابراز می‌کند که اشک‌هایش را نمی‌تواند پنهان کند و این غم چنان عمیق است که به طور فیزیکی بر او تاثیر گذاشته است. شاعر به یاد معشوقش می‌افتد و عزم و اراده‌اش را در پی او می‌سنجد، اما متوجه می‌شود که این عشق تنها او را به درد و رنج می‌کشاند. او حس می‌کند که از طرف معشوقش هیچ کمکی نمی‌رسد و آرزوهایش با موانع بسیاری مواجه است. در پایان، شاعر از دیگران می‌خواهد که به او رحم کنند و ملامت نکنند، زیرا او در حال تجربه‌ی یک ماتم عمیق برای عشقش است.