نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۲۱ فضولی

فضولی بغدادی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

کرد درد غیر را دلبر علاج

داد ما را رشک تغییر مزاج

ناصحا مستغنیم از پند تو

نیست با پند تو ما را احتیاج

باز نقد اشکم از سودای تو

داد بازار محبت را رواج

می دهم از دل بهر مه پاره

ره رو عشقم مرا اینست باج

خون دل گر خورد عشقت دور نیست

پادشاه از ملک می گیرد خراج

خاک بر سر می کنم دیوانه ام

گاه تختم گشته خاک و گاه تاج

یار می داند فضولی حال تو

عرض حاجت نیست محتاج لجاج

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از درد و عشق خود صحبت می‌کند. او می‌گوید که دلبرش دردی را که به دیگران می‌زند، درمان می‌کند و این احساس باعث تغییر حال او شده است. شاعر به نصیحت دیگران بی‌اعتنا است و هیچ نیازی به پند و نصیحت آنها ندارد. او از عشق و اشک‌هایش سخن می‌گوید و این احساسات را در بازار محبت رواج می‌دهد. او به عشقش با شجاعت و فداکاری رو می‌زند و به این نتیجه می‌رسد که عشقش ارزش زیادی دارد، حتی اگر در این راه درد و رنج متحمل شود. شاعر همچنین بیان می‌کند که وضعیت او می‌تواند گاهی شبیه به افتخار باشد و گاهی به خاکستر، ولی عشقش همواره در دلش باقی است. در نهایت، عشق او به معشوق به اندازه‌ای عمیق است که نیازی به درخواست و التماس ندارد.