نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۲۳ فضولی

فضولی بغدادی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

مرا هرگه که پندی می‌دهد با چشم تر ناصِح

نهال محنتم را می‌دهد آب دگر ناصح

بس است این سوز در من گر نصیحت نشنود زین بس

به دم هردم نسازد آتشم را تیزتر ناصح

مرا گوید که مردم را به افغان درد سر کم ده

نمی‌دانم چه حاصل می‌کند زین درد سر ناصح

نصیحت می‌کند کز خلق پنهان دار دردت را

ندارد غالبا از درد پنهانم خبر ناصح

به پند ناصح از خون جگر خوردن نگردم بس

ز من از من بتر صد داغ دارد بر جگر ناصح

گشود از پند سیل خونم از مژگان نمی‌دانم

زبان بگشاد یا زد بر رک دل نیشتر ناصح

فضولی راحتی گر بایدت از موج خون سدی

ببند اطراف خود تا کم کند سویت گذر ناصح

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به یک ناصح یا مشاور می‌پردازد که با نصایحش نه‌تنها دردی از او کم نمی‌کند، بلکه بر آلامش می‌افزاید. شاعر از ناصح می‌خواهد که به جای نصیحت‌های بی‌فایده، دردهای درونی‌اش را درک کند. او احساس می‌کند که نصایح فقط به آتش درونش دامن می‌زنند و از او می‌خواهد که دردی که دارد را درک کند و به او کمک کند، نه اینکه او را به پنهان‌کردن مشکلاتش تشویق کند. در نهایت، شاعر به بی‌فایده بودن نصایح استادانه اشاره می‌کند، چرا که او خود با درد و رنج دست و پنجه نرم می‌کند و ناصح از عمق این درد‌ها بی‌خبر است.